علي الأحمدي الميانجي
56
مالكيت خصوصى در اسلام (فارسى)
« افضل نساء أمتى . . . و أقلهن مهرا » : ترجمه : بهترين زنان امت من . . . ( يكى هم اين است ) كه مهرش كمتر باشد . « . . . فاما شؤم المرأة فكثرة مهرها و عقوق زوجها » : « 1 » ترجمه : اما بديمنى زن ( عبارت است ) از زياد بودن مهرش و مخالفت كردن او با شوهرش . « . . . لا تغالوا بمهور النساء فتكون عداوة » : « 2 » ترجمه : . . . در مهر زنان زياده روى نكنيد كه منشأ عداوت و دشمنى خواهد شد . خليفهء دوم تصميم جديد گرفت كه از زيادى مهر جلوگيرى نمايد و در حقيقت مهر را محدود سازد و زيادى را تحريم نمايد و بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و گفت : « ايها الناس ما اكثاركم فى صداق النساء . . . فلأعرفن مازاد رجل فى صداق امرأة على أربعمائة درهم » ( و در روايتى گفت : لا تزيدوا فى مهور النساء على اربعين اوقية « 3 » . . . فمن زاد القيت الزيادة فى بيت المال ) . زنى از پاى منبر صدا زد كه چرا حلال خدا را حرام مىكنى ، پس آيهء : « وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً » را خواند ، عمر از گفتهء خود با جملهء : « كل الناس أفقه من عمر » اعتذار كرده و تحديد خود را لغو اعلام نمود . اين قضيه را علامهء فقيد امينى در الغدير ، ج 6 ، ص 95 ، 99 با صور گوناگون نقل كرده است . « 4 »
--> ( 1 ) - وسائل ، ج 15 ، ص 11 . ( 2 ) - اين حديث در مسند احمد ، ج 1 ، ص 41 و ابن ماجه ، ج 2 ، ص 607 و دارمى ، ج 2 ، ص 141 و ابو داود ، ج 2 ، ص 235 نيز نقل شده و مراد از آن هم روشن است زيرا پرداختن مال زياد در دل شوهر ناراحتى ايجاد كرده و موجب نفرت و عداوت خواهد شد و در ايران آنها كه مهر زياد قرار مىدهند ، چون در ذمه مىباشد و شوهر خود را بدهكار نمىداند لذا هر وقت زن مىخواهد حق خود را بگيرد باعث نزاع و جدال و عداوت هم مىگردد . حديث نيز به همهء موارد نظر ندارد و نمىخواهد بگويد همهء اوقات موجب عداوت مىشود بلكه گاهى منجر به عداوت و دشمنى مىگردد . ( 3 ) - چهل اوقيه 1600 درهم است . ( 4 ) - علامهء امينى ابن قضيه را از كتب زير با الفاظ مختلف نقل كرده است : أبو يعلى در مسند كبير و سعيد بن منصور در سنن و محاملى در امالى و ابن جوزى در سيرهء عمر و ابن كثير در تفسير و هيثمى در مجمع الزوائد و سيوطى در الدر المنثور و جمع الجوامع و درر منتشره و شوكانى در فتح الغدير و عجلونى در كشف الخفاء و ابن درويش در اسنى المطالب و زبير بن به كار در موفقيات و ابن عبد البر در جامع العلم و ابن الجوزى در اذكياء و قرطبى در تفسير و سندى در حاشيهء سنن ابن ماجه و بيهقى در سنن كبرى و متقى هندى در كنز العمال و كشاف در تفسير و قسطلانى در شرح بخارى و نسفى در تفسير و نيشابورى در تفسير و باقلانى در تمهيد و مستطرف و مستدرك حاكم و تلخيص ذهبى و كنز العمال ، ج 22 ، ص 104 - 107 .